تبليغاتX
دلم ميخواد بنويسه . . .

سلام
حالتون كه خوبه ؟؟؟؟

ببخشيد از اينكه خيلي دير آپ كردم . . .

جاتون خالي يه مسافرت جانانه رفتيم واقعا خوش گذشت.

سه روز بابلسر بوديم.اما تو راه برگشت يه اتفاق جالب رخ داد كه الان براتون تعريف مي كنم.

داستان از اين قرار بود :

وقتي در راه برگشت به تهران بوديم داداش سعيد لازم ديد كه باك بنزين ماشينش رو پر كنه به همين خاطر به داداش رضا گفت كه وارد پمپ بنزين بشه بعد بنا به دلايلي كه خودشون مي دونند قرار شد كه هر دو ماشين از يه كارت سوخت استفاده كنن. خلاصه آقا رضا جلو رفت و بنزينش رو زد ،

اما . . .

كارت رو از داخل دستگاه بر نداشت كه آقا سعيد هم ازسمت ديگه از همون دستگاه استفاده كنه ،

سعيد در حال بنزين زدن بود كه يهو متوجه شد؛ از شلنگ ديگه حتي يه قطره بنزين هم رد نميشه!!

رفت جلو و به دستگاه يه نگاه انداخت .

بله . . .

درست حدس زديد در حال سوختگيري كارت ربوده شده بود!!!!

دو برادر سريع اقدام كردن و سه تا ماشيني كه هنوز داخل پمپ بودن رو نگه داشتن و ازشون پرسيدن كه كارت هاشون رو درست برداشتن يا نه ؟!

آخه نمي شد تهمت زد!!

خلاصه يه چيزي حدود بيست دقيقه صبر كرديم و رانندگان محترم سه ماشين مشكوك هم نگه داشتيم تا اينكه يكي از ماموران گشت همون منطقه سر رسيد و كمي موضوع رو بررسي كرد وبعدش دو ماشيني كه كمتر بهشون مشكوك بودن رو رد كرد.

اما يكي از اون سواري ها كه شمالي هم بودند رو به همراه يكي از ماموران پمپ به كلانتري پلور كه نزديك همونجا بود برد . . .

ما هم به دنبال اونها راه افتاديم.

داخل حياط شروع به بازرسي بدني و گشتن ماشين مذكور كردن اما . . .

به قول مادرم اگر هم كار اونها بوده به راحتي ميتو نستن در راه كلانتري كارت رو از داخل ماشين به بيرون پرتاب كنن(يا حالا به هزار روش ديگه،...).نه؟!!

در آخر بعد از نيم ساعت يه گزارش از جريان نوشتن و قرار شد به محض اينكه به تهران رسيديم جهت سوزاندن كارت اقدام كنيم.

معلوم نشد كارته چي شد . . . !!

خدا عالمه...........

اينم داستاني زيبا از كارت سوخت محترم ، فقط ده بيست تومان خسارت برداشت!!

بازم خدا رو شكر كه خوش گذروني مسافرتمون اينطوري تموم شد نه بدتر . . .(آخه ميگن وقتي بلند بخندي غم رو بيدار مي كني!!)

شاد باشيد.

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:46  توسط parniya  |