تبليغاتX
دلم ميخواد بنويسه . . .

  

                           اصل وجود تو

چه خوب است هنگامی که چیز خنده داری پیدا می کنی  بخندی.

چه خوب است هنگامی که غمگین هستی گریه کنی.

تو بی همتایی  با امید ها  رویا ها  احساسات  ارزش ها  ایده ها   افکار و دیدگاه های منحصر به فرد.باید اجازه دهی همه اینها مسیر تو را روشن سازند.

انسان ها گاهی فکر می کنند با انکار آنچه واقعا هستند می توانند آگاه و تیزبین جلوه کنند  در حالی که ارزش واقعی در ابراز تمامی احساسات است.

اگر به شخص دیگری تبدیل شوید  رضایت خاطر نخواهید داشت.حتی با تعقیب رویاهای دیگران هم به احساس رضایت نمی رسید.

زندگی زمانی زیباست : که تو همواره با شخصیت واقعی خودت زندگی کنی.

هر چند شاید گاهی اوقات دشوار و دردناک باشد  اما زندگی با اصل واقعی خودت به مراتب بهتر از پنهان کردن آن است.

به پیش برو  و شادی و رنج را احساس کن. اصل و  واقعیت خودت باش.

 

                                      Go to fullsize image     

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:45  توسط parniya  | 
          مهم نیست

  • مهم نیست که چه لباسی می پوشی . مهم این است : لباسی که می پوشی پاکیزه و آراسته باشد.

 

  • مهم نیست که همیشه نمره ی ۲۰ بیاوری مهم این است : آن نمره را چگونه به دست آورده ای.

 

  • مهم نیست که وقتی نادانی تو را مورد تمسخر قرار داد  به او جواب دهی .مهم این است که : تو با پاسخ خود   دندان شکن ترین پاسخ را به او داده ای.

 

  • مهم نیست که دیگران چه تصوری از تو دارند.مهم این است : که آیا از خودت رضایت قلبی داری.

 

  • مهم نیست که کمکی را که به نیازمندی می کنی خیلی زیاد باشد.مهم این است : آن کمک را با چه نیتی انجام داده ای.

 

  • ؟؟؟      Go to fullsize image

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:10  توسط parniya  | 
 

خداوند از موسی (ع) پرسید : آیا خود را برای من خالص گردانیده ای؟

موسی گفت: بلی.نماز خواندم و روزه گرفتم و همچنین ساعت ها ذکر گفته ام .

خدا فرمود : نماز خواندی تا بتوانی از صراط رد بشوی

روزه گرفتی تا از آتش جهنم در امان باشی

و ذکر گفتی تا در بهشت ترفیع مقام یابی.

این ها را همه برای خود کرده ای نه برای من.

آیا مستمندی را کمک کرده ای وبرهنه ای را پوشانده ای؟ . . .

این ها برای من است.

 

شما چیکار کرده اید؟؟!! کاری برای پروردگار؟؟؟؟  


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:35  توسط parniya  | 
وقتی از تو میخواهم که به حرف هایم گوش کنی و تو همان وقت شروع میکنی به نصیحت کردن

در واقع خواسته مرا تامین نمیکنی .

زمانی که از تو میخواهم به من گوش د هی و تو می پرسی : "چرا؟"

احساسات مرا جریحه دار میکنی .هنگامی که ازتو می خواهم به من گوش فرا دهی

اما تو سعی میکنی مشکلات مرا حل کنی

به نظرم بیگانه می آیی.

گوش کن!

همه آنچه میخواهم این است که فقط به حرف هایم گوش دهی    نه حرف بزنی   نه کاری انجام دهی   فقط به من گوش بده.

من به نصیحت هم نیاز ندارم.

بنابراین لطفا فقط  به من گوش کن   و اگر خواستی حرف بزنی صبر کن تا نوبتت برسد.

آن گاه من به حرف هایت گوش خواهم داد . . .  

 


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:11  توسط parniya  | 

دلم ميخواد بنويسه . . .

از كجا؟ از كي؟؟

از ويل دورانت : " حيا امر غريزي نيست ،بلكه اكتسابي است ، زنان دريافتند كه دست و دلبازي مايه ي طعن و تحقير است و اين امر را به

دختران خود ياد دادند."

راجع به حريم و حائل ميان زن ومرد در افزايش قدرت ومحبوبيت زن مثلي لطيف آورده شده : آنها را به آب و آتش تشبيه ميكند ، مَثل مرد مَثل آب

است

و مَثل زن مَثل آتش.اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه ميكند و آن را خاموش ميسازد ، اما اگر حائل و حاجبي ميان آن دو بر

قرار گردد ، مثل اينكه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش ،آب را تحت تأثير قرار ميدهد ، اندك اندك

او را گرم ميكند و احياناً جوشش و طغيان در او به وجود مي آورد، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد.

 

 

 

عزيزان ، توصيه مي كنم پس از خواندن اين مطلب اندكي تأمل كنيد . . .

 

(ممنون از وقتي كه صرف خوندن اين وبلاگ مي نمائيد.)

 


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 18:34  توسط parniya  | 

دلم ميخواد بنويسه . . .

از كجا؟ از كي؟؟

از ويل دورانت : " حيا امر غريزي نيست ،بلكه اكتسابي است ، زنان دريافتند كه دست و دلبازي مايه ي طعن و تحقير است و اين امر را به

دختران خود ياد دادند."

راجع به حريم و حائل ميان زن ومرد در افزايش قدرت ومحبوبيت زن مثلي لطيف آورده شده : آنها را به آب و آتش تشبيه ميكند ، مَثل مرد مَثل آب

است

و مَثل زن مَثل آتش.اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه ميكند و آن را خاموش ميسازد ، اما اگر حائل و حاجبي ميان آن دو بر

قرار گردد ، مثل اينكه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش ،آب را تحت تأثير قرار ميدهد ، اندك اندك

او را گرم ميكند و احياناً جوشش و طغيان در او به وجود مي آورد، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد.

 

 

 

عزيزان ، توصيه مي كنم پس از خواندن اين مطلب اندكي تأمل كنيد . . .

 

(ممنون از وقتي كه صرف خوندن اين وبلاگ مي نمائيد.)

 


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 18:34  توسط parniya  | 
 ۱.  

   سلام  .  .  .     {لطفاْ راجع به این چند تصویر نظر بدید.}

 

 

۲ .

 

 

۳ .

 

۴ .

 

۵ .

 

{منظورم از نظر دادن احساسییه که با دیدن این تصاویر بهتون دست میده.}

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:50  توسط parniya  | 

كنكور . . .

دل مي رود ز دستم، كنكوري ها خدا را/ دردا كه سوتي هايم خواهد شد آشكارا

كنكور داده گانيم اي خدا جون كمك كن / باشد كه ما ببينيم يك رتبه زير صد را

يك سال پشت كنكور،افسانه نيست و افسون

بهتر بخون درساتو فرصت شمار آن را...

 

همه ي ما ميدونيم كه 5 شنبه روز بزرگيه ، واسه اونايي كه چندين ماه بكوب

درس خوندن!! بله درست متوجه شديد، صبح روز 5 شنبه هفتم تير ماه هزار

سيصد و هشتاد و شش ، ساعت 8 .

آخي دلت هُري ريخت پايين؟؟؟؟!!

اميدوارم در اين روز تمام پشت كنكوريهاي سر سخت به مُراد دلشون(قبولي در

دانشگاه) برسند. براي همتون آرزوي موفقييت ميكنم.توكل به خدا يادتون نره....


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:55  توسط parniya  | 

رويا هاي خود را ارزان نفروشيد !!

 

در كره ي جنوبي يك جوان روستايي كه پدرش ماهيگير بود

به خواستگاري دختر مرد پولدار و با نفوذي رفت كه صاحب

چندين كارخانه و فروشگاه و هتل بود. مرد پولدار نگاهي به

پسرك انداخت و گفت :

"تو چه داري كه به خودت جرات دادي كه به خواستگاري

دختر من بيايي؟ "

جوان ماهيگير گفت : "من فرزند ماهيگيري فقير هستم. اما

رويايم اين است كه در اين شهر رستوران كوچكي داير كنم

و آنرا وسعت دهم و در كمتر از ده سال بزرگترين مجموعه

رستورانهاي زنجيره اي را در كره ي جنوبي به وجود آورم.

مرد ثروتمند لبخندي زد و گفت : " قبول!من دخترم را به تو

ميدهم ، به اين شرط كه تو تا آخر عمر در كارخانه من به

عنوان گماشته مشغول به كار شوي و هر چه من بگويم

اطاعت كني!! "

جوان ماهيگير كمي فكر كرد و گفت : " قبول ميكنم !؟ "

مرد ثروتمند با پوزخند گفت : " تو چرا به يكباره همه ي

روياهايت را اين قدر ارزان فروختي؟!! "

و جولن ماهيگير پاسخ داد : " چون دختر شما تمام روياي

من است!!! شما قدر و ارزش دخترتان را نمي دانيد، اما من

مي دانم!!" مرد ثروتمند ازدواج را پذيرفت!!

 

داستان ظاهراً زيبايي بود نه؟؟ اما يك سوال دارم و آن اين است :

كه شما اگر جاي آن جوان بوديد آيا چنين كاري مي كرديد؟ يعني

حاضر بوديد تمام روياهاي بزرگ خود را به پاي يك روياي برتر

ومتعالي بريزيد و قيد تمام آرزوهاي كودكي و جواني خود را بزنيد!؟

( لطفاً پس از خوندن اين مطلب حتماً نظر بدهيد. متشكرم )


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:53  توسط parniya  | 

عشق با طعم سهام

مي آيي،عاشق ميكني

محو مي شوي.

تا فراموشت ميكنم،

دوباره مي آيي

تازه ميكني خاطرات را ،

محو ميشوي.

. . . . .

به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است!

 

 

 

گفتي كه قدرت را نميدانم!

مهربان ات را جيره بندي كردي!

روزي يك لبخند،

هفته اي يك دوستت دارم.

گفتم: " واقعاً داري؟ "

گفتي : " نمي دانم!!! "

 

كاغذ گرانتر مي شود

و شاعر فقير تر!

عاشقانه هايم را زين پس . . .

بر حاشيه ي روزنامه ها خواهم نوشت

و شايد بر كاغذ ساندويچ هاي ناهار وشام!

خدايا رحم كن.

عاشقانه اي با طعم خيار شور و سهام!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:25  توسط parniya  | 

پاهاي تو . . .

وقتي جلو آيينه ايستاده اي براي يك لحظه هم كه شده فكر كن.

اگر دقت كني خواهي ديد كه محكم و استوار جلوي آيينه روي يك

جفت ستون همان پاهايت ايستاده اي. دو پاي نازنين كه ميتواني با

آنها خيلي كارها بكني،مثلا:

به ديدن دوست قديمي ات بروي كه مدت هاست از او خبري نداري!

ميتواني بدوي،آزاد و رها مثل باد.

ميتواني با پاي پياده به پارك بروي و يا دوچرخه سواري كني.

 

و مهم تر از همه اينكه اولين قدم براي انجام كاري،بلند شدن و ايستادن

است كه كه اين كارها را پاهايت براي تو انجام ميدهند.جالب است مگر نه؟!


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:11  توسط parniya  | 

سلام و خوش آمديد .

تصميم گرفتم اسم وبلاگم رو تغيير بدم .الان هم اين كار رو انجام دادم.اسمش اينه : دلم ميخواد بنويسه . . .

در ابتداي كا رچون فعلا آماتورم تا حدودي نيمه ابري كپي پيستي كار ميكنم.اشكالي كه نداره؟؟؟؟

قطعاً نداره ، چون احتمالاً خيلي ها اولش همين جوري شروع كردن.راستي من يه چند تا كتاب ميخوام كه بتونم

به كمك اونا تا حدود زيادي اطلاعات عمومي ام رو افزايش بدم اگه شما كتابي رو در نظر داريد ؛ لطفاً از كمكتون به اينجانب

دريغ نكنيد.ممنون . . .

تنها چيزي كه باعث سر افكندگي و زمين خوردنتان ميشود طرز فكر شماست.

مهم نيست كه به اجداد خود افتخار كنيد ، مهم اين است كه به خودتان مفتخر باشيد.

تا حدي كه احساسات خود را مخفي ميكنيد از خود و ديگران بيگانه ميشويد.

زندگي شما در دستان خودتان است ميتوانيد هر چه دلتان بخواهد برايش انتخاب كنيد.

براي ايجاد تغيير در شرايط بيروني ، ابتدا بايد شرايط دروني را تغيير داد.


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:8  توسط parniya  |